این پروپوزال به بررسی رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی میپردازد و نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی را مورد بررسی قرار میدهد. اختلالات وسواس فکری-عملی و اضطراب اجتماعی از شایعترین مشکلات روانی در میان جوانان و دانشجویان هستند که میتوانند بهطور همزمان بروز کنند. پژوهشگران به دنبال شناسایی عوامل مشترک زیربنایی این اختلالات هستند.
تحمل ابهام به ناتوانی فرد در پذیرش شرایط نامشخص اشاره دارد و پژوهشها نشان میدهند که افراد با تحمل ابهام پایین، به رفتارهای اجتنابی و کمالگرایی افراطی روی میآورند. این پژوهش بر این فرض استوار است که کمالگرایی منفی و اجتناب تجربی میتوانند بهعنوان متغیرهای میانجی در ارتباط بین تحمل ابهام و نشانههای وسواس فکری-عملی عمل کنند.
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم تحمل ابهام بر نشانههای وسواس فکری-عملی و همچنین بررسی نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی است. جامعه آماری شامل دانشجویان کارشناسی دانشگاههای علامه طباطبایی و امام خمینی قزوین خواهد بود. این پژوهش میتواند به طراحی مداخلات درمانی مؤثرتر برای این اختلالات کمک کند و اهمیت شناختی و رفتاری این متغیرها را در بهبود سلامت روانی برجسته کند.
گواهیهای اخیر، در انتظار صدور انتشار آنلاین از 24 شهریور 1404
حسین ثابت,فریده . (1404). عنوان رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی: نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی. (e19396). کمیته اخلاق در پژوهش, (), e19396 doi: IR/ethics.2025.87042.1362
MLA
حسین ثابت,فریده . "عنوان رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی: نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی" .e19396 , کمیته اخلاق در پژوهش, , , 1404, e19396. doi: IR/ethics.2025.87042.1362
HARVARD
حسین ثابت فریده. (1404). 'عنوان رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی: نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی', کمیته اخلاق در پژوهش, (), e19396. doi: IR/ethics.2025.87042.1362
CHICAGO
فریده حسین ثابت, "عنوان رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی: نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی," کمیته اخلاق در پژوهش, (1404): e19396, doi: IR/ethics.2025.87042.1362
VANCOUVER
حسین ثابت فریده. عنوان رابطه تحمل ابهام با اضطراب اجتماعی و وسواس فکری-عملی: نقش میانجی کمالگرایی و اجتناب تجربی. کمیته اخلاق در پژوهش. 1404;():e19396. doi: IR/ethics.2025.87042.1362